آوینآوین، تا این لحظه 8 سال و 3 ماه و 25 روز سن دارد

برای آوین عزیز

فعالیت های جدید

دختر گل مامان !! سلام خیلی تو ایستادن پیشرفت کردی!!دیروز اولین قدمت را برداشتی و بعدش افتادی!! دیدن این صحنه مطمئناً یکی از خاطره انگییز ترین لحظات را برای هر مادر و پدری می سازه!! الهی مامان فدای پاهای کوچولوت بشه!!! چند روزی بود که می دیدیم شعله های گاز کم و یا زیاد می شه و من و بابا مینداختیم گردن هم تا اینکه دیروز اتفاقی دیدم که شما روی پنجه می ایستی و با دستگیر های گاز که گرد هستند بازی می کنی و می چرخونیشون!! شیطون بلای مامانی می ری روی پدال سطل آشغال می ایستی و در سطل آشغال که باز شد هر چی آشغال توشه که دستت می رسه را ازش در می آری و میندازی بیرون!!!! ...
29 تير 1390

فعالیت های نفس مامان

دختر گلم! سلام! اول از همه مامانی را بخاطر این وقفه چند روزه که وقت نمی کرد خاطراتت را بنویسه ببخش!! آها حالا خوب شد دختر گل مامان! دیروز جمعه بود و طبق معمول روزهای تعطیل گذشته شما یادت اومد که ای بابا مامانی این روزا بیکاره  پس باید یه کاری دستش بدم  زردچوبه و کابینت و مریضی هم که تکراری شده و مامان دیگه با این همه تجربه می تونه راحت از پسش بر بیاد.پس بهتره اینبار ظرف را بشکونم هر چند که این هم تکراری!! بالاخراه از اون کاسه های ماست خوری طوسی رنگ که سرویس ظرف جهیزی ام بود فقط ۳ تا مونده گلم! فدای سرت!! تازگی ها تا در کابینت را باز میبینی تندی میری جلوش زانو می زنی و یکی یکی در ظرف ها و یا قابلمه ها م...
18 تير 1390

این پنجشنبه و جمعه

سلام دختر مامانی! بازم اینقدر کار داشتم که نگو نپرس و وقت نکردم برات چیزی بنویسم! از 4 شنبه شب تا جمعه عصر تب شدیدی داشتی و شب ها هم مدام بهانه می گرفتی و نمی خوابیدی عزیزکم!! نمی دونم چرا تبت نیمه های شب به اوج خودش می رسید و حتی 5 شنبه شب به 40 هم رسید و من و باباجون هم مدام پاشویه ات می کردیم و روی سر و تنت پارچه نخی نم دار می ذاشتیم که خنک بشی!! هر چند پارچه هم سریع گرم می شد و باید تندی عوض می شد !!! نمی دونم برای دندون در اوردن هست یا نه که تب کردی البته دکترت که می گفت اثری از دندان مشاهده نمی شه اما اینکه آب دهنت تا زیر نافت هست باعث شده که من و باباجون و عزیزجون اینا فکر کنیم که وقت دندان در اوردنته!!! ...
11 تير 1390
1