آوینآوین، تا این لحظه 8 سال و 3 ماه و 25 روز سن دارد

برای آوین عزیز

...

سلام دختر گلم! این روزها یه کمی خجالتی شدی و من نمی دونم چرا ! در واقع توی جمع هایی که راحت نیستی به من میچسبی و مظلوم نمایی می کنی!!! ===== شهمیرزادیم و پدرجون کفشات رو از یه سمت حیاط برات پرت کرده آوین :"پدرجون پسر بدیه! شَف (کفش) را پرت تَرد" ===== آوین و مادرجون تو مهمونی هستن  و آوین دستش شیرینی هست مادر جون : "آوین شیرنی را بده من بخورم" آوین در حالیکه ظرف شیرنی را نشونش می ده:"اُودِت بردار" ===== آوین تو مهمونی هست و بهش شیرنی تعارف میکنن آوین :"اینا برام ضرر داره"
31 مرداد 1391

Oh MY GHod

دختر گلم عاشقتم مامان جون! من و بابا به نوعی به سریال F.R.I.N.D.S معتاد شدیم و شما هم یه چیزایی این وسط می شنوی .تو یکی از قسمت ها Oh MY God خیلی استفاده می شه و خانم خانما  هم از دیروز مدام می گی Oh MY GHod. ===== برات سوپ شیر و خامه درست کردم و می گی "اُفاً نخورم(لطفاً نخورم)!!" =====  
24 مرداد 1391

دوست دارم مامانی!!!

عزیز دل مامان! عاشق مهربونیاتم !! عاشق تمام لحظه های ام که کنارتم و حتی اونایی که پیشت نیستم! وقتی که خیلی احساساتی میشی میدویی بغلم و دستات را حلقه می کنی دور گردنم و با اون صدای نازت می گی "دوست دارم مامانی" و کلی بوسم میکنی !! ===== دیروز کارنامه فرانسه ات را آوردی خونه : یه ١٩ داشتی و یه ٢٠!!! ======
23 مرداد 1391

زبلک !!!

آوین دختر زبلم تو این مدت که ریه هات عفونی شده خودت یه پارچه دکتر شدی و شربت ها  را از روی جاش تشخیص می دی ! اگه ظرف سیتریزین تو دستم باشه می گی "سیتین (سیتریزین)شیرینه" و اگه ظرف اکسپکتورانت تو دستم باشه میگی "ایتورانت(اکسپکتورانت) ترشه". تازه امروز تا ظرف اکسپکتورانت  را تو دستای بابا دیدی گفتی "اینو امروز نمی اورَم، بعداً می اورَم، فردا می اورَم" ===== میآیی لپام را می کشی و می گی " عزیز منی، جیدَر منی، آجی تارا منی، فرشته منی، عزیزجون منی، اِشِ (عشق) منی" ===== دختر گلم بردیمت باغ وحش ساری و بهت قول دادیم که شیر و یوزپَلَخ (یوز پلنگ) می ببینی رفتیم شیر همش خواب بود و یوز پلنگ هم نداشت.در عوض هر کی رو می بینی مگی "اِرس د...
17 مرداد 1391

یکی یک دونه من!!!

دختر مهربون و گلم سلام! گاهی وقتا فرشته کوچولو هایی مثل تو یه حرفایی می زنن که ما آدم بزرگا توش می مونیم!! سجاده نماز من را می آری و به میگی "باز تون". برات بازش می کنم و بهم میگی "میخا الله اَتبَر تونَم". برات انجام می دم و سرم به کارام گرمه می بینم چادر را گذاشتی روی سرت و می گی "اودا مهربونم دوسِت دارم" و من فکر می کنم که اشتباه شنیدم ولی وقتی دوباره تکرار کردی مطنئن شدم که درست شنیدم =====  تو جاده هستیم و آوین رو کنسول ماشین نشسته و من که رو صندلی پشتی نشستم بلوزش رو با دستام گرفتم .آوین :"مامان نَدیر، آر بدیه، مامان تو اتاق می ذاره، تنبیه می تونه، در اتاق و می بنده" ===== آوین بعد خوردن غذا رو به خرگوش : "اَروشی من اَ...
16 مرداد 1391

عاشقتم وقتی ...

وقتی شیر می خوای و یا می خوای یه کار که مورد پسند من نیست را انجام بدی می آیی آروم تو گوشم می گی =========== ساق صورتی ات یه کوچولو سوراخ شده به من میگی : "اوراخ شده!!! بیدوز!" =========== کتاب مامان را پاره کردی و وقتی نگات می کنم می گی "مامان تیتاب و پاره تَردی، آرِ بدیه" (مامان کتاب را پاره کردی، کار بدیه)
12 مرداد 1391

بعد یه مدت نسبتا طولانی، سلام

  دختر شیرین زبون من سلام! بابا بزرگ از پشت تلفن میگه : آوین می آی پیشم؟ آوین: "نه با اَد مدرسه برم" ==== مامان: آوین نی نی ها تو مهد چیکار میکنن؟ آوین : "آرسا اِریه کرد"(پارسا گریه کرد) مامان:اِ! چرا؟ آوین: "رفت او تخت، من زدم، اِریه کرد"(رفت تو تخت من زدم گریه کرد) مامان: اِ آوین چرا زدی، باید مهربون باشی آوین :"نمی خوام مهربون باشم" ====== مامان: سلام آوین ،خوبی آوین: سلام، شما چطورین؟ خوبین؟ ====== مامان در حالی که دارم عکس آوین گلم را در پی سی می بینم نازت میدم : این آوین منه، نازه منه آوین: "این آوین شما نیست، آوین منه"   مامان: ...
11 مرداد 1391
1