آوینآوین، تا این لحظه 8 سال و 3 ماه و 25 روز سن دارد

برای آوین عزیز

تولدانه ...

می   آم و می نویسم ...   دختر گل مامان متاسفانه مهدت با بی برنامگی که انجام داد کل برنامه های ما رو بهم ریخت... این شد که امسال نشد  مثل سالهای قبل برات جشن تولد بگیرم ...البته می مونه طلبت برای اولین فرصت که بریم شمال و با عزیزجون و پدرجون و خاله جونا و بابابزرگ و مادرجون و عمه نیلوفر و جشن بگیریم... ولی چند روز قبله تولدت که شمال بودیم و با دوستان برنامه بیرون و دریا داشتیم همونجا برات کیک گرفتیم و شمع فوت کردی و کیک بریدی نازدونه مامان... البته ما به کسی نگفتیم که توی زحمت نیافتن  اما خاله لاله و آندیا  برات کادو گرفته بودن و آخرش که داشتیم از هم خداحافظی می کردیم یواشکی دادن به من . هنوز کادوت...
8 مهر 1393

ماه مهر و مدرسه ...

دخمر سلام امروز جشن بازگشایی مدارس و مهذد کودک داشتین . برنامه اتون دو بخش داشت بخش اول داخل پارک پلیس و بخش دوم توی مهد کودک .  توی دعوتنامه از والدین هم خواسته بودند که توی جشن شرکت کنند. راستش من هم یه جلسه کاری مهم داشتم که بخاطرش چند نفری قرار بود از اصفهان بیان تهران . برای همین خیلی ناراحت بودم که نمی تونم توی جشنت شرکت کنم و وقتی که موضوع رو برات توضیح دادم خودت هم خیلی ناراحت شدی,  این بود که تصمیم گرفتم هر طوری شده خودم رو به جشنت برسونم. برای همین  صبح  رفتم اداره  و توی  جلسه که شکر خدا خیلی هم کوتاه بود  شرکت کردم  و بعدش با آژانس خودم رو به پارک پلیس رسوندم البته با تاخیر 20 دقیقه ای ....
2 مهر 1393
1