آوینآوین، تا این لحظه 8 سال و 3 ماه و 25 روز سن دارد

برای آوین عزیز

حالاکه آجیل مون جور شده

حالا که آجیلمون جور شده من خوشبخت ترین مامان دنیام !!! یه قاب چهار نفره که من همیشه دوستش داشتم ! یه دختر مهربون و احساسی و یه پسر باهوش و پر جذبه !!! وای خدای من  یعنی بزرگ شن چجوری می شن؟ آوین شیرین و هومان پرنمک!! آجیل شب یلدا می شن ! هومان داره تند تند چیزهای جدید رو کشف می کنه و یاد می گیره از مهر ماه (نمی دونم کدوم روزش) کلاغ پر رو یاد گرفته !!! 24 آذر یادت گرفته  که وقتی بهش می گیم دستاش رو ببره بالا ، بماند که در اوج شیطنت آوین بهش می گه هومان دستا بالا و هومان هم بلافاصله می بره اعضای بدن رو داره یاد می گیره و از  27 آذر یاد گرفته گوشش کجاست!!! آخه من فدای اون گوش های قشنگت بشم که اینقدره نازن! کلمه های...
8 دی 1397

هومان

هومان عشق مامان سلام! تا اومدم تصمیم بگیرم برات بنویسم دیدم تقریبا همه کارهای حرکتی ات رو انجام دادی و شروع کردی به شیرین زبونی ! یکم دیر شده اما مطمئنم وقتی بزرگ شی و بتونی خودت بخونی کلی لذت می بری مثل آوین جونم 11 خرداد شروع کردی به -چهاردست و پا رفتن به سبک خودت و البته خیلی هم بامزه اولش فکر کردم که این سینه خیز پیشرفته هست یا یه چهاردست و پای تکامل نیافته آخه عشق کوچیک من فقط 5 ماه و 20 روز داشتی ! بعد از یکی دو روز تمام شک و شبه ها رفت کنار و فهمیدم مرد کوچیک من داره چهار دست و پا می ره .... 7 مرداد ایستادن رو شرو ع کردی تو آشپزخونه با هم مشغول بودیم که برای اولین بار ایستادی چنان ذوق زده شدم که صدای جیغم آوین جون رو نگران کر...
22 مهر 1397

ماجراهای آوین و داداشی

دختر گل مامان سلام عشق مامان این روزها روزشماری می کنی برای بدنیا اومدن برادرت و هزار جور نقشه و طرح می کشی توی ذهن کوچولوت ! از وقتی چشمات رو باز می کنی داری درموردش می پرسی تا شب که بخوابی! ---صبح که بیدار می شی: مامان داداشم بیدار شده,ساعت چند؟ -روزها که می خوای باهاش صحبت کنی:مامان تکون می خوره وقتی دارم باهاش صحبت می کنم -با من داری صحبت می کنی میگی داداشم چی می گه که به من بگی - مدام داری نازش می دی : ایشگیله ,  جناب خان داداش و تکون خور من,وول وولک  ... چیزهایی هست که موقعی به وجد میای و داری نازش می دی می گی عشق مامان     ...
25 شهريور 1396

آوین در شهمیرزاد ...

                من و آوین شهمیرزادیم و بابا تهران هست : آوین: مامان بابا شام چی می خوره؟ من:شام می ره بیرون آوین در حالی که براق شده : خیلی بهش خوش می گذره , خوب نمی تونست شام رو با یک چیز ساده مثل نان و پنیر ,10 دقیقه ای سر کنه !؟؟؟ مجبور بود بره یه رستوران مدرن؟ من :     ...
17 مرداد 1396

عمه باجی ...

 آوین : مامان نی نی چیه؟ مامان : فکر کنم پسر... آوین : اما من می دونم سه ماه قبل از بدنیا اومدن بچه ,جنسیتش مشخص می شه.... آوین : من دوست دارم خاله شم مامان: حالا هر وقت عمه شدی بگو خاله صدات کنن. آوین :اون وقت فکر می کنن چقدر دلم می خواسته خاله شم و حالا نشدم ,شاید ناراحت شن مادرجون : خوب مثل برادرزاده های من که ما رو عمه صدا نمی کنن و میگن" محبوب جون" بگو صدات کنن آوین جون. آوین : فکر نمی کنین برادرزاده هاتون خیلی بی ادبن !!! من : با شرمساری یه سقلمه به پاهات زدم (تو بغلم نشسته بودی عشقم) که یعنی دیگه کوتاه بیا ...زشته
28 تير 1396