آوینآوین، تا این لحظه: 16 سال و 25 روز سن داره

برای آوین عزیز

از کجا بنویسم ؟

خوب بعد از یه مدت ننوشتن نمی دونم باید از کجا شروع کنم ! مهدت رو از اردی بهشت عوض کردم روز های اول احساس می کردم که مهد جدید آموزش های مهد قبلی رو با اون کیفیت نداره  شاید چون  زبان فرانسه هم آموزش نمی ده  این حس به سراغم اومده بود.شاید هم بخاطر اینکه روز های اول معلمات خیلی ازت تعریف می کردن.البته از تعریفاشون حس غرور  بهم دست می داد اما نگران هم می شدم که مگه بچه ها ی اینجا در چه سطحی هستن ! یا بهتر بگم اینجا در چه سطحی آموزش می دن !!! اما یکی از محاسنی که مهد جدیدت داره اینکه فوق العاده منظمه و همه چی سر جای خودشه! هر چند هنوز من و بابا نتونستیم با مهد جدید کامل کنار بیایم اما شما اوضات خوبه و برای ما هم  کم کم هم...
17 ارديبهشت 1393

روز مادر

با عرض سلام و ارادت فراوان خدمت همسر عزیز و مادر فدارکار فرزندم وقتی محبتت را با همه وجودت به من تقدیم کردی و مرا شرمنده الطاف کریمانه ات کردی و دل قشنگت را مالامال از عشق به من کردی بار دلدادگی را سخت بر دلم نهادی و امانت عشق را در وجودم نهادی و عهد کردم که تکیه گاهت در همه لحظاتت باشم. روزت مبارک همسر عزیز و مهربانم. ...
31 فروردين 1393

آوین بلا

سلام عشق کوچولوی مامان. یادم رفت که تو پست های قبلی برات تعریف کنم که توی ایام عید چه شعر های قشنگی می خوندی و خصوصا اون شعر "عید اومده عید اومده موسم بهار است ..." و البته مصرع آخرش که می گی "در سایه ایزد تبارک عید همگی بوَک مبارک" . توی یه بازه زمانی خجالتی شده بودی و خصوصا جاهایی که بچه های همسن و سال خودت داشتن گوشه گیری می کردی و کلی باید بهت اعتماد به نفس تزریق می کردیم تا به حالت کمی مشابه عادی برگردی که توی عید دیدم این حالتت کمتر شده و این خیلی خوشحالم کرد. فروردین رو مهد ثبت نام نیستی .آخه دو هفته که تعطیله و قرار هست دو هفته هم مادرجون وخاله جون فرشته مراقبت باشن. دیروز با مادرجون رفتیم پارک آب و آتش .حسابی بهت خوش گذشت و مدا...
19 فروردين 1393