این روزهای آوین
دخترک نازم سلام. چند روزی بودکه برات ننوشته بودم به خاطر مسابقات ورزشی رفته بودم مشهد و حسابی هم در گیر بودم عشقم. بعد از 4 ماهگیت که به خاطر دفاع پایان نامه پیش خاله جون فرشته گذاشته بودمت و رفته بودم اصفهان دیگه هیچ وقت از هم جدا نشده بودیم تا اینکه موضوع المپیاد ورزشی کارکنان شرکت پخش به میون اومد و من علی رغم همه بی میلی هام برای حضور در مسابقات مجبور به شرکت شدم. تنها دلیل اینکه نمی خواستم برم مسابقات تو بودی و تنها دلیل رفتنم عشق امام رضا که 5 سالی می شد که پابوس نرفته بودم. خلاصه اینکه با هزار هزار نگرانی از دلتنگی دخمر نازم رفتم . روزی که پرواز داشتیم نرفتم اداره و اومدم تو مهد تا با هم باشیم .البته خیلی خوب شد و با معلم ...
نویسنده :
مامان
8:03
سفر نامه
کی اینقدر بزرگ شدی?
-نمی دونم کی اینقدر بزرگ شدی که دیگه تو لباس پوشیدن من هم کاملا به جا نظر می دی .امروز صبح که داشتم می اومدم اداره مانتو طوسی و یه شلوار مشکی رو پوشیده بودم که یه کم هم کهنه بود. به من می گی "مامان اینارو نپوش! مانتو سرمه ایت رو بپوش". یا اینکه دیروز که تو خونه دراز کشیده بودم به من می گی "خوب مامان گلم چطوره". -از قدیم ندیما می گن که دختر هووی مامان هست اینم مدرک بابا که برام گل می خره (من عاشق گلم).گریه می کنی که "من هم گل خیلی دوست دارم ،چرا برا من نمی خرین". یا اینکه اگه حرف عشقولانه ای رد و بدل شه که دیگه غوغا می کنی - هر چی که بچه بودی منظم بودی در عوضش الان کاملا شلخته و نامرتبی .مدام هم گیره موهات رو می...
نویسنده :
مامان
11:19
اینم یه تجربه جدید
-یکی دو روز پیش می خواستیم بریم پارک آب و آتش تا افطاری روز دوم ماه رمضون رو اونجا بخوریم. من داشتم برای افطاری آش کشک می پختم که وسط کار متوجه شدم کشک کَمِه. قرار شد که بابا داره از اداره میاد کشک بگیره که ماشین رو دزد زد و شیشه رو شکوند و ضبط رو در اورد که اینم باعث می شد تا بابا با تاخیر برسه ! برای همین ازت خواستم تا تو خونه تنها بمونی تا من برم تا سر کوچه و کشک بخرم ! بدون هیچ چون و چرا و وعده و وعید و ... قبول کردی .فقط بهت گفتم که اگه کسی در زد یا زنگ زد اصلا در رو باز نکن و من با کلید خودم می ام تو خونه! با این حال داشتم می رفتم در رو قفل کردم و رفتم. سریع رفتم تا سر کوچه و برگشتم و هر چی در بیرون و در ورودی رو زدم و زنگ ...
نویسنده :
مامان
9:33






