آوینآوین، تا این لحظه: 16 سال و 26 روز سن داره

برای آوین عزیز

نُقُلو

آوین صندلی جلوی ماشین پیش من نشسته و داره آتیش می سوزونه مامان:آوین برو عقب بشین آوین "تو برو عقب بشین" مامان:شما باید بری عقب بشینی آوین: "من عقب بشینم دُخَر بد می­شم" ------ به بابا میگی "فَدَد برام بستنی نُقُلو بخر" (فقط برام بستنی دو قلو بخر) ------   آوین ::مامان اجازه داری نَداشی(نقاشی) بکشم (منظورش نقاشی روی دیوار است) مامان: نه آوین: "چی؟ تو دَفَر(دفتر)نداشی بکشم؟" ------   ...
27 شهريور 1391

این روزها ....

خیلی چیزا رو به ذهنم می سپرم تا بیام و اینجا بنویسم اما اینقدر گاهی دیر به دیر می آم که دیگه همه چی یادم می ره!!! دیروز یه سوسک کوچولوی عجیب تو خونه دیدیم و با هزار مکافات کشتیمش و از ترس جنازه رو زیر دمپایی رها کردیم تا بابا بیاد و ببره بیرون : آوین: "مامان سوسکُ ببریم" مامان : نه ! سوسک کثیف! باید بابا بیاد ببره آوین:"مامان از سوسک می ترسی!!" من:   ------ از اونجایی که خیلی بازیگوشی و نمی تونی با خودت کنار بیای که بخوابی یه هاپو و پیشی مسئول خواب داری که الان یه هفته هست به همه بچه ها سر می زنه ، (به آندیا،هانا) و هر بچه ای که نخوابیده باشه هاپو عصبانی می شه! با یه "هاپ هاپ" و "میو میو" کردن بابا چنان صدای خروپ...
21 شهريور 1391

خانم خانما!!!!

دختر گلم سلام! توی تعطیلات اجلاس با کمک عزیزجون و خاله جون فرشته با پنپرز بای بای کردی ----- امروز غروب برای اولین بار "خ" را تلفظ کردی و "اوب" به "خوب" تبدیل شد خودت دوربین رو گرفتی و روشنشن کردی و این عکس هنری را گرفتی عکاس باشی!!!   ...
19 شهريور 1391

...

سلام دختر گلم! این روزها یه کمی خجالتی شدی و من نمی دونم چرا ! در واقع توی جمع هایی که راحت نیستی به من میچسبی و مظلوم نمایی می کنی!!! ===== شهمیرزادیم و پدرجون کفشات رو از یه سمت حیاط برات پرت کرده آوین :"پدرجون پسر بدیه! شَف (کفش) را پرت تَرد" ===== آوین و مادرجون تو مهمونی هستن  و آوین دستش شیرینی هست مادر جون : "آوین شیرنی را بده من بخورم" آوین در حالیکه ظرف شیرنی را نشونش می ده:"اُودِت بردار" ===== آوین تو مهمونی هست و بهش شیرنی تعارف میکنن آوین :"اینا برام ضرر داره"
31 مرداد 1391

Oh MY GHod

دختر گلم عاشقتم مامان جون! من و بابا به نوعی به سریال F.R.I.N.D.S معتاد شدیم و شما هم یه چیزایی این وسط می شنوی .تو یکی از قسمت ها Oh MY God خیلی استفاده می شه و خانم خانما  هم از دیروز مدام می گی Oh MY GHod. ===== برات سوپ شیر و خامه درست کردم و می گی "اُفاً نخورم(لطفاً نخورم)!!" =====  
24 مرداد 1391

دوست دارم مامانی!!!

عزیز دل مامان! عاشق مهربونیاتم !! عاشق تمام لحظه های ام که کنارتم و حتی اونایی که پیشت نیستم! وقتی که خیلی احساساتی میشی میدویی بغلم و دستات را حلقه می کنی دور گردنم و با اون صدای نازت می گی "دوست دارم مامانی" و کلی بوسم میکنی !! ===== دیروز کارنامه فرانسه ات را آوردی خونه : یه ١٩ داشتی و یه ٢٠!!! ======
23 مرداد 1391