این رورهای خانم کوچولو
امروز که اومدیم خونه دوتا شعر خیلی قشنگ درمورد مامان و بابا خوندی و وقتی که من ازت خواستم تا دوباره بخونی : آوین : " مامان من مامان من" مامان : دخترم شعر رو قشنگ بخون آوین : "این بد بود" مامان : نه عزیزم آوین :" پس چرا میدی(می گی) یه شعر قشند (قشنگ) بخون" ******************** قضیه از اونجا شروع شد که سعی می کردم وقتی می آم مهد دنبالت یه چیزی برات بیارم مثل گل نرگس، شیر، کیک و یا گاهی هم از درخت چنار تو مسیر مهد یه برگ می کندم و برات هدیه می آوردم .کم کم این شد برات یه عادت یعنی تا من رو می دیدی به جای سلام و خسته نباشی و ارادتمندم که بقیه بچه های مهد به مامان و بابا هاشون می گفتن شما می گفتی "چی برام آوردی!" تا اینکه یه روز بهت...
نویسنده :
مامان
10:32




