آوینآوین، تا این لحظه 8 سال و 3 ماه و 25 روز سن دارد

برای آوین عزیز

آوین و هفت سین

 نفس مامان سلام! تا به حال 3 بار سفره هفت سین را چیدم و شما ترکوندیش! اولین بار همه را از روی سفره بیرون اوردی و دومین بار گلودن بن سای مورد علاقه ام را نابود کردی و گل رو با ریشه اش از جا در آوردی و سومین بار هم وقتی متوجه شدم که شما توی سینی بزرگ هفت سین مشغول ماشین بازی بودی و ساتن و تور سفره زیر میز افتاده بود!
28 اسفند 1390

شیرین زبون

دختر گلم خیلی شیرین زبون و بازیگوشی مهربونم ! بادودَک = بادکنک پِستِک = پستونک شَخ بِخِر = شب بخیر تخود بخ = توتو بخ = تخم مرغ سودَتی = صورتی صوب بِخِر = صبح بخیر بَخل = بغل سشانو = زانو ژِلزِله = زلرله تِرتید = ترکید ایرمِز = قرمز ایپی : کیوی مومو = لیمو
22 اسفند 1390

تمیزک آى لذیذک

دختر ماه مامان عادت داری هر چیزی که خوردی باید ظرفاش را حتما ببری و توی ظرفشویی بگذاری! پارچه ای که روش غذا می خوری را هم باید بلافاصله بعد غذا خوردن جمع کنی (من و بابا کلی خجالت می کشیم و سعی می کنیم که شما را الگو قرار بدیم) الهی مامان قربونت بره که هر وقت کار خوبی می کنی خودت برا خودت دست می زنی و می گی "آپَرین آپَرین" تو اوج کارا و خرابکاری هات اگه ازت چیزی را بگیریم باید ازت تشکر کنیم! دیروز داشتی لیوان داغ چایی را از روی میز وسط بر می داشتی یه کمی ریختی خاله جون فرشته رفت از دستت بگیره لیوان را بهش دادی و بلافاصله  دستت را گذاشتی روی سینه ات و سرت را به سمت پایین و بالا تکون می دادی یعنی از من تشکر کنین!!! ...
21 اسفند 1390

آهای شکمو کجایی؟

دم عیدی بیمار شدی و سینه ات بد جوری خس خس می کنه! عکس بچگی های خاله فرشته را تو آلبوم بچگی های من دیدی و مدام می گی "تارا تارا" این روزها بر خلاف یکی دو ماه گذشته عاشق تخم مرغ شدی و مدام می گی " مخ" البته امروز می گفتی "تخود" کلا عاشق شکلاتی و می دونم مهار کردنت توی عید تو دید و بازدید ها در برابر شکلات کار سختیِ!  چند روز پیش مهدت می گفت توی مهد دنبالت می گشتن بعد کلی گشتن زیر تخت پیدات کردن داشتی انگور بچه ها را می خوردی
19 اسفند 1390

آپاچی در آتلیه

این سویشرت و شلوار هدیه خاله فرشته است مامانی! مرسی "هاله جو بیشته" هدیه عزیزجون انسی!مرسی "عجیج جو" عروسک هدیه خاله فاطمه،مرسی "هاله دابدبه"       ...
15 اسفند 1390

آهای آهای زبل خان

دخترک گلم سلام!‌خوبی !‌نمی دونم وقتی بزرگ شدی و این نوشته را ها می خونی چه حسی بهت دست می ده!‌ اصلا می تونی باور کنی که چی کار می کردی و چه جور بچه ای بودی! حالا بریم سراغ شیرین کاری های عسل مامان : می گم :‌شما چی هستی ،‌می گی : "زِبل"،"شیـطو" الان که دارم می نویسم رو پشت مامان نشستی و هی می گی "پیتو پیتو" خیلی وقته که اجزای اصلی بدنت را می شناسی و الان یه هفته ای هست که وارد جزییات شدی و به زانو و پاشنه و پنجه رسیدی ،‌البته بین خودمون بمونه گاهی پاشنه و پنجه را قاطی می کنی ! می خوای بغلت کنم میگی :"ماما ماما بَخل" تو مهد به شناختن رنگ ها رسیدی و الان رنگ آبی را خوب می شناسی گلم! اینقدر  آنتن&...
8 اسفند 1390

آوین کوچولوی خونه ما

دخترک عزیزم سلام! دیروز با خاله مرضیه بردیمت آرایشگاه و موهات را کوتاه کردیم! به نظر من که ماه شدی نی نی خوشگلم! با اون خرابکاری که من روی موهات کردم فکر نمی کردم که موهات اینقدر خوب شه! ٥ شنبه این هفته آتلیه  نوبت داری و خیلی دوست دارم که عکس های نازی ازن بگیره جوجه کوچولو! عروسی خاله فاطمه داره نزدیک میشه و من هنوز وقت نکردم که برات لباس بخرم! عاشق گریه کردن و خندیدن و اخم کردن دروغکیت هستم مخصوصا گریه که دستات را می گذاری رو چشمات و می گی "اووووو اووووو" .....  
2 اسفند 1390
1