برای آوین عزیز

دختر گل مامان, مثل همیشه توی مدرسه هم می درخشی و من از این مساله خیلی خوشحالم...

دوستات به عنوان شاگرد اول کلاس  به کلاسهای دیگه معرفی ات می کنن, می گی دوستام میگن که من این حافظه رو از کجا آوردم؟

امروز همه مامانها توی جلسه مدرسه شرکت کردیم و من چقدر از تعریفی که مامانها ازت می کردن و نقل قول بچه هاشون بود خوشحال شدم و به داشتن دختری مثل تو افتخار کردم....

دیروز به من گفتی : "مامان معلم کلاس صورتی از من اسمم رو پرسید و تا گفتم آوین, گفت تعریفت رو زیاد شنیدم..."

مدیر مدرسه اتون خانم رمضانژاد که فوق العاده دقیق ,مصمم هست هم بارها از آداب معاشرت و ادبت پیش بابا تعریف کرده و به بابا گفته که باید ما قدر شما رو بدونیم.

خبرهای خوشی که از  دوستات و مامان های دوستات و مدیرو ... در مورد برخورد و ادب و یادگیری ات و ... می شنوم و درخشش ت رو توی مدرسه نشان می ده خیلی دلگرم می کنه من رو.

شنبه هم اومدی گفتی که من اولین  آفرین  فرش رو گرفتم و معلممون به همه کلاس گفت برام دست بزنن و حتی چند تا از دوستام دست نزدن , نداجون بهشون گفت واقعا آوین ,آفرین داره و باید براش دست بزنین... چون موقع درس فقط به من توجه می کنه و با دوستاش حرف نمی زنه و با گل سراش بازی نمی کنه و ... برای جایزه این کارهای خوبت شام برات یکی از غذای مورد علاقه ات که پاستا آلفردو هست رو درست کردم...

دختر قشنگ من!

آرزو می کنم بتونم توی طی کردن مسیر موفقیت کمکت کنم و همراه شایسته ای برات باشم.

دختر ناز من !

من همیشه از داشتنت خیلی خیلی خوشحالم و آرزو دارم که همیشه بتونم بهت افتخار کنم.

به زبان انگلیسی خیلی علاقه داری , دیروز تعریف کردی که توی کلاس به یکی از سوالها اشتباه جواب دادی و یکی از بچه ها بهت خندیده و شما هم با کلی ناراحتی , گریه کردی و میس لیلا هم اومده و دم گوشت بهت گفته که شما شاگرد اول کلاسی و اصلا نباید برای این چیزا گریه کنی و حتما زودی یاد می گیری...

زبان فرانسه هم بطور کلی خوب پیش می ره و چالشش هم وقتی هست که می خوای به من و بابا یاد بدی و برای ما هم تلفظ بعضی از کلمات خیلی سخته ...

علاوه بر غزل حافظ , قصیده ای از مولانا رو هم حفظ کردی (بی همگان به سر شود,بی تو به سر نمی شود...) و در حال حفظ کردن یک مثنوی از فردوسی هستی .




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 16 آذر 1395 | 13:53 | نویسنده : مامان |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 15 آذر 1395 | 17:09 | نویسنده : مامان |

سلام عشق مامان

نمی دونم باید چی از مدرسه ات بنویسم که وقتی بزرگ شدی دونستن اش برات جالب باشه !!!

فرانسه : شمارش اعداد (فعلا تا 12 ), احوال پرسی و پرسیدن نام و .... را یاد گرفتی ! و جالبتر اینکه داری به ما هم یاد می دی و جای بدش اینه که ما اصلا خوب یاد نمی گیریم (انگار قدرت یادگیری مون خیلی خیلی کاهش پیدا کرده). یه نکته جالبه دیگه اش اینه که تا شمارش اعداد رو یاد نگیریم نمی ریم مرحله بعد و اصرار داری که باید اول اعداد رو یاد بگیریم.

نقاشی :

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395 | 8:19 | نویسنده : مامان |


 

آنچیز که بین ما هست,

نامش حتی عشق نیست,

جنون است.




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395 | 13:22 | نویسنده : مامان |

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 8 آبان 1395 | 13:45 | نویسنده : مامان |

گل انار من سلام !!!

این روزها توی مدرسه بهت حسابی خوش می گذره عشقم!  اعتماد به نفست خیلی بالا رفته , توی جمع های دوستانه برای همه شعر حافظ می خونی و دوست داری مکالمات انگلیسی که یاد گرفتی رو با همه تکرار کنی  و شعر های که به زبان فرانسه یاد گرفتی رو برای همه بخونی. داستهای قرآنی که توی کلاس و مربی قران براتون تعریف می کنه رو با آب و تاب برای همه تعریف کنی ... وای به روز هایی که استخر داری که دیگه نگو و نپرس , کلی حرف برای تعریف کردن داری . البته  اگه توی فعالیتی توی کلاستون سرآمد نباشی کاملا و به راحتی می پذیری و به من می گی "خوب مامان هر کسی توی یه کاری استعداد داره ". فکر کنم این روحیه ات به باباجون رفته وگرنه روحیات من که با این چیزها سازگار نیست ...

تا یادم نرفته اسم معلم های عزیزت رو برات می نویسم :

خانم ندا رحمانفر

خانم سحر آرسته

خانم لیلا عافیتی (زبان)

مدام ویدا(فرانسه)

موناجون (شنا)

یاسی جون  معلم قرآن

؟؟؟؟ معلم نقاشی

-------------------

غزل حافظ که این روزها بهتون یاد می دن (فاش می گویم و از گفته خود دلشادم ....)

الهی مامان قربونت بشه که مبه بیت می گی "page". مثلا می گی مامان من یک پیچ از غزل حافظ رو حفظ کردم...

------------------

مکالمه چند روز پیش:

آوین :"مامان فرشته مهربون (جایزه)را دادن به دوستم روشا"

من : چقدر خوب!!! چرا به شما ندادن؟

آوین : آخه دوستم کارش رو بهتر از من انجام داده بود, مثل خانم منتظری (رئیس من) که کارش رو بهتر از شما انجام داد و شد رئیست . هم شما کارت رو بهتر انجام ندادی و هم من .

-----------------




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | 16:15 | نویسنده : مامان |

گل من با شروع فصل پاییز و  و فصل رویدنت فصل جدیدی توی زندگی ات باز شده. 

رفتن به مدرسه, اتفاق هیجان انگیزی که این روزها  داری تجربه می کنی و بسیار خوشحال و راضی به نظر می رسی

به طور میانگین این روز ها  ساعت 5/40 تا 5/50 از خواب بیدار می شی و تا دست و روت بشوری و صبحانه بخوری و از خوانه بریم بیرون ساعت حدود 6/15 تا 6/30 می شه و  تا برسی مدرسه ساعت 7 تا 7/15 میشه .با توجه به اینکه ما هنوز نتونستیم جابجا شیم و تهرانپارس هستیم و مدرسه شما هم زعفرانیه هست باید یکم زودتر از همکلاس هات از خواب بیدار شی اما در عوض سر کلاس قبراق و سرحالی و هر روز با خبرهای خوبی از مدرسه بر می گردی . برگشتنت هم از مدرسه بابا جون زحمت می کشه  و میاد دنبالت ...

این  همه تلاش من و بابا برای راحتی تو هست و اینکه تو بهترین ها رو داشته باشی و صد البته اینکه روزی خودت بهترین شی ناز گل مامان ...

اما می دونم برای اینکه بهترین باشی باید اول از همه خودت بخوای...




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 15 مهر 1395 | 12:20 | نویسنده : مامان |

نازنین من

برای من

چه اتفاقی شگفت انگیز تر از تولد تو می توانست وجود داشته باشد؟

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 15 مهر 1395 | 9:29 | نویسنده : مامان |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 41 صفحه بعد