برای آوین عزیز

 

 

 

 

 

 

 

 

من و آوین شهمیرزادیم و بابا تهران هست :

آوین: مامان بابا شام چی می خوره؟

من:شام می ره بیرون

آوین در حالی که براق شده : خیلی بهش خوش می گذره , خوب نمی تونست شام رو با یک چیز ساده مثل نان و پنیر ,10 دقیقه ای سر کنه !؟؟؟ مجبور بود بره یه رستوران مدرن؟

من :شاکیقه قهه

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1396 | 14:11 | نویسنده : مامان |

 آوین : مامان نی نی چیه؟

مامان : فکر کنم پسر...

آوین : اما من می دونم سه ماه قبل از بدنیا اومدن بچه ,جنسیتش مشخص می شه....

آوین : من دوست دارم خاله شم

مامان: حالا هر وقت عمه شدی بگو خاله صدات کنن.

آوین :اون وقت فکر می کنن چقدر دلم می خواسته خاله شم و حالا نشدم ,شاید ناراحت شن

مادرجون : خوب مثل برادرزاده های من که ما رو عمه صدا نمی کنن و میگن" محبوب جون" بگو صدات کنن آوین جون.

آوین : فکر نمی کنین برادرزاده هاتون خیلی بی ادبن !!!

من : با شرمساری یه سقلمه به پاهات زدم (تو بغلم نشسته بودی عشقم) که یعنی دیگه کوتاه بیا ...زشته




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 28 تير 1396 | 22:00 | نویسنده : مامان |

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 26 تير 1396 | 8:52 | نویسنده : مامان |

از وقتی حال من بد شده , شما هم حالت بد شده

مثلا توی خونه راه می ری و میگی مامان یه بوها یی میاد تو خونه, از بوی دستشویی حالم بهم می خوره ,حس خوبی  ندارم, بوی غذا حالم رو بد می کنه

مامان انگار نفسم بالا نمیاد  و اینکه مدام مثل من نفس عمیق می کشی و...

تازگی ها که یواشکی توی اتاق شیردادن  رو تمرین می کنی و به عروسکات شیر می دی

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 25 تير 1396 | 15:06 | نویسنده : مامان |



[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 25 تير 1396 | 15:00 | نویسنده : مامان |



[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 8 تير 1396 | 16:08 | نویسنده : مامان |

آوین : مامان میشه هر وقت خواستی نی نی بدنیا بیاری دختر باشه

من : مامانی باید آرزو کنیم که سالم باشه ,خدا خودش می دونه بهمون دختر بده یا پسر .حالا برات چه فرقی می کنه

آوین : آخه من دوست دارم خاله شم.از عمه بودن خوشم نمیاد ...شما می خواین من رو با عمه بودن زجر بدین

من : تعجب

------ روزهای دیگر

آوین : مامان چه حسی داری که خاله هستی

من: خیلی خوشحالم

آوین : من هم دوست دارم خاله شم,از عمه بودن بدم میاد

من:آوین عمه مهربون هم داریم, تو عمه مهربون باش. ببین عمه های من چقدر مهربونن! چقدر دوست دارن...

آوین :آره داریم اما من دوست دارم خاله بشم

------ روزهای دیگر

آوین : میشه یه دختر بدنیا بیاری

من : مامان من که نمی تونم بگم دختر بشه یا پسر

آوین : من دوست دارم خاله شم

من : ببین آویشن جون هم خاله نمی شه و عمه می شه

آوین : واقعا

من :آره مامان جون

آوین : پس تو دنیا فقط یه عمه مهربون وجود داره و اون هم خاله آویشن منه

من : قه قههتعجب




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 8 تير 1396 | 16:05 | نویسنده : مامان |

عشق زیبای من

سلام

سال تحصیلی گذشت و شما با موفقیت تمام پیش دبستان رو تمام کردی , حالا می تونی به راحتی کتابهای داستان و تابلو و بیلبوردهای اتوبان رو بخونی و ما رو تا سرحد مرگ ذوق مرگ کنی عشقم!

سواد نوشتنت یکم نم داره ! نمی دونی کی باید با "ی" آخر بنویسی و کی با "ی" وسط یا مثلا کی از "ز" استفاده کنی و کی از "ظ" , اما با تمام این حرفها به نظرم کارت بی نظیره و سواد نصف و نیمه ات خیلی با ارزشه ! ایشالا مابقی اش برای کلاس اولت

راستی مدرسه یه اردو روز  2 وم خرداد  براتون گذاشت توی باغ ایرانیان با حضور مامان ها به مناسبت خداحافظی از دوستان و پیش دبستان. روز خیلی خوبی بود و به همه مون خیلی خیلی خوش گذشت.

به نقاشی فوق العاده علاقه داری و این باعث شده که اتاق ما و البته خودت به یک گالری تمام عیار تبدیل بشه و شما هم نقاش کوچولوی مامی لقب بگیری

حرفهای قلمبه سلمبه ات باعث می شه که دل مامان و بابا برات قنج بره و بخوان درجا بخورنت .....

مامان متاسفم که بهت می گم...

مامان صادقانه باید بهت بگم که من پنگوئن هستم

مامان اینکارها رو کنی تتااُلت (تعادلت) رو از دست می دی

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396 | 14:58 | نویسنده : مامان |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 43 صفحه بعد