آوینآوین، تا این لحظه 8 سال و 3 ماه و 25 روز سن دارد

برای آوین عزیز

پول تو جیبی و جشن افطاری و جشن تیرگان ...

  دختر پرخرج  مامان سلام... عشقم هر روز که  از  مهد می اومدیم خونه توی راه  دلت یه چیزی می خواست و از اونجایی که دلم می خواد دختر مستقلی بار بیای کنار خیابان پارک می کردم و  بهت پول می دادم و شما خودت می رفتی سوپر مارکت و خریدت رو می کردی و می اومدی... البته که اگه فقط بستنی می خواستی با یه بغل خوراکی بر می گشتی ... مثلا یادمه اولین بار که رفتی خرید فقط بستنی می خواستی ولی با یه بطری آب معدنی و بستنی و آبمیوه و .... برگشتی و تازه به من گفتی که مامان بعضی هاش رو برای شما خریدم.  این روال ادمه داشت و البته که بعد چند روز بهتر شدی و با خوراکی های کمتری برمیگشتی از سوپر مارکت تا کم کم  یاد گرفتی فقط همو...
16 تير 1394

این روز ها

گلدونه مامان سلام دیروز با هم نشستیم و بعضی از خاطرات ثبت شده توی  وبلاگت  رو با هم مرور کردیم و کلی لذت بردیم . برات خیلی جالب بود که عکسای کوچولویی ات رو ببینی و همینطور شنیدن بیان جملات و کلمات  کودکانه ات  برات لذت بخش بود. و مدام ازم می خواستی که پست های بیشتری رو برات بخونم و..... گلدونه مامان توی این روزهای گرم و روزه داری هر روز که میایم خونه ازم می خوای که با هم بدو بدو بازی و بالا بلندی و .... بازی کنیم .... موندم اینهمه انرژی رو از کجا میاری که اصلا هم خسته نمی شی و وقتی که من می گم خسته شدم یه فرجه چند دقیقه ای بهم می دی و بعد از چند دقیقه مدام می گی "مامان بسه استراحت کردی دیگه !!!"  . تا...
9 تير 1394
1